دل و دماغ نوشتن ندارم میخوام خلاصه وار خداحافظی کنم و برم تو این سالها که تو دنیای مجازی بودم خیلی چیزها دیدم و شنیدم همش برای ادم خاطره و تجربه میشه چه روزهایی که گذشت... هیچ کدام فراموش شدنی نیستن اگه تو این سالها دلتون از دست من گرفت یا هر حرفی زدم ناراحت شدید یا هر چیزه دیگه که من باعث شدم حلال کنید و ببخشید برای همه دوست های عزیز خوشبختی و سلامتی همراه با موفقیت ارزو میکنم موفق باشید در تمام مراحل زندگیتون بدرود ... ما هنوز یاد نگرفیتم چطور باشیم که دنیا ما رو دور نزند باید انقدر قوی باشی که دنیا نتواند دورت بزند وقتی سر گیجه میگیری دور دنیا تند شده باید قوی شد دیگر نمیخواهم صدای در هم شکستن آوار قلبم را بشنوم با کلمات ذهنم بازی میکنم میشوم ... سد...برای خودم که طغیان نکنم به بهانه های مختلف خودم را گول می زنم وقتی دنیا به نقطه ی صفر میرسد خوب یادم هست صفر دنیا چطور بود نمی خواهم برای بار دوم به نقطه صفر برسم خودم را گول میزنم وقتی دستهایم به هیچ بند نیست انها را مشت میکنم داشته هایم را به باد ندهم دنیا خوش است برای خودش برای داشته هایش نه برای ادمی زاد کلمات ذهنم ... سیییییل ی ی ی ی به روی صورتم...... که مات و مبهوت مانده کلمات را باید تند تند ببلعم قلم که به دست میگیرم تا برای آرزوهایم خط خطی کنم آغاز از تو نوشتنم میشود دلتنگی و دلتنگی و دلتنگی قلم میلغزد و مرا میبرد به خاکستری دنیای تو به قلب دلنوشته که میرسم میبینم کاغذم پرشده از ابرهای سیاهی که دارد بارانی میکند بغض سکوتم را همیشه رسم نوشتنم همین بوده ولی هنوز یک چیز را نفهمیده ام اینکه چرا همه نوشته هایم باید ....؟! بگذریم واسه نفش کشیدن هوا کم اوردم من رو کدوم پل وایسادم ... چقدر این پل محکمه سال نو مبارک امروز هم اخرین روز سال ۱۳۹۰ با همه ی خوشی و بدی داره تموم میشه یه حس خاصی دارم یک سال گذشت با همه اتفاقات و خوب و بدش اما همش برام خاطره شد خاطره ی خیلی هاش برام تجربه شد بعضی از تجربه ها برام گرون تموم شد و سخت بدست اوردم اما گذشت دوست های خوبم براتون ارزوی موفقیت و شادی میکنم سال خوبی داشته باشید همراه با شادی و موفقیت عید همتون مبارک سال نو همه مبارک اينجا هنوز خبري از بهار نيست زمين هنوز تو خواب زمستونه سرماي عجيبي امده زمين سفيد سفيد انگار قرار نيست بهار بياد بجاي رفتن به استقبال بهار بهتره برم برف بازي حرف دل :زمستان تمام شد دلهای سرد ادمها با بهار گرم میشود اما چرا دل گرمم سرد شد ..... بهار من کجاست .... از زندگی استعفا میدهم قدم هایم کند شده مقصد کجاست ...؟ گام ... پاهایم سست شده توان قدم های دیگر را ندارم زندگی وایسا من میخواهم پیاده شم زندگی دیگر نمیخواهمت نه زمان را میخواهم و نه روزهایت من از زندگی کردن استعفا میدهم . سرگیجه میگیرم یا دنیا دارد تند دور میزند یا من دور خودم میچرخم گاهی لازم است احساس خود را در کوزه بگذارید در آن را ببندیدتا در تاریکی خود باقی بماند و سرد شود تاریک و سرد ... خدایا من از این همه سرم گیج میرود خدایا این روزها عجیب نفسم میگیرد فیل بخت ما عجب کج می رود در سر ما بس خیالی باطل است هر شب وقتی که آخرین عابر هم از کوچه پس کوچه های شهر به خانه می خزد و آخرین چراغ هم خاموش می شود یاد تو زیر پوست تنم جوانه می زند و خاطرت مرا سر سبز می کند چنان بی تاب می شوم که دلم برای لحظه ای دیدار بی صبر و بی قرار میشود گوش کن تیک تاک ساعت آمدن و رفتن ثانیه ها را خبر می دهد چه بی درنگ می ایند و چه پر شتاب می روند تا آهسته آهسته مرا از تو دور تر سازند و می روند تا ذره ذره گرمی این آتش افتاده به جانم را با خود ببرند چه خیال باطلی چه سعی بیهوده ای از این همه کوشش بی حاصل چرا خسته نمی شوند...؟ نمی دانم چرا تنهاتر از خورشید شده ام برای رفتن وماندن پر از تردید شده ام فصل گمانم هیاهوی نیست باغچه را نخواسته یک دم از تو ناامید شده ام رنگ سبز بهاررا نیست مرا ایمان جز تو بر روی گنبد تو کبوتری سفید شده ام تا آمدنت در انتظار آینه نشسته ام به یک باره تا آمدنت تبعید شده ام چوب حراج نزنی به حرفهای احتکار شده ات، تاریخ انقضایش میرسدُ دیگر خریداری ندارد ... عصمت عشقی را آلودی که خود مدعیش بودی نگاه هرزه ای را رقم زدی که عمری ازآن رنج می بردی دست در دست کسی نهادی که پر از گناه بود چشم در چشمی دوختی که جز گناه هیچ نداشت زبان به سخنی گشودی که همه عمر واهمه اش را داشتی. به کدامین سو در گریزی ؟ به کدامین روی در گذاری؟ معنی عشق را با هوسی زودگذر تعبیر کردی تو رفتی سوی آرزوهای خفته در دل سوداگر چند ساله ات تو سوختی به پای معنای بیهوده لذتی پر از گناه تو مرا هم سوختی ، تو مرا هم شکستی دل دیوانه من تنها مونس صداقت تو بود کجا رفت آن صداقت بی پایانت غرور من شکست پای آن بازی های کودکانه ات کجا رفت خطای بی تاوانت به کدامین گناه ناکرده ؟ به کدامین خطای نشمرده؟ غمی در دلم کاشتی بس مضاغف تر ولی بدان ای خیال دیروزم، ای سودای فرداهایت قلب شکسته ام هیچ گاه برای کسی اینگونه فریاد نکشید که سوختی مرا ، سوختی مرا ......... بیا ای من دیوانه شوریده حال به سوی پروانه شکسته بال احساست برو ای تجسم گناه در دل شب برو ای گور آرزوهای محال من اکنون احساس می کنم ، بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم ، تنها مانده ام . و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم. و اعماق آسمان ساکت را می نگرم. و خود را می نگرم و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ ، این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است . و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر که تو این جا چه می کنی ؟ امروز به خودم گفتم : من احساس می کنم ، که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد. همین و همین . آری دلم تنگ است برای تکرار ناشدنشان خدایا!!! من کجای کارم؟ سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من که بغض آشنای ابر گریه می خواهد بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی که حتی بغض هاي بی امانم، گریه می خواهد
ادامه مطلب
گاهي گمان نميکني وميشود گاهي نميشودکه نميشود گاهي هزارباردعابي اجابت است گاهي نگفته،قرعه بنام توميشود گاهي گداي گدايي وبخت يارنيست گاهي تمام شهرگداي توميشود
ادامه مطلب

![]()
![]()
![]()



تكه ناني از غم كهنه ديروز
فنجاني از چاي جوشيده و سرد شده دلتنگي
مانده ام آيا فنجان را بشكنم؟
شكر تلخ را بپاشم و
قند بدبو را بريزم...
و كهنه نان سفت شده از غمهاي انباشته ام را به دندان بگيرم
وبــ...ــازهم اندوهم را قورت دهم
![]()
من هم دلم تنگ می شود برای خودم
آنگاه که از خودم فاصله گرفته ام،
راستی گفتم خودم،
چقدر دلم برایش تنگ شده
» سیلی رو به صورتم ....
» شب هاي باراني ام تمام ندارد ...
» همه چی درهمه ......؟
» نوروزتان همراه با شکفتن بهار آرزوهایتان مبارک باد
» اينجا هنوز خبري از بهار نيست
» چقدر خسته ام ......
» می خواهم از تو بگویم .... ای که از همه به من نزدیکتر......
» تنها تر از همیشه .....
» حراج نزنی به حرفهایت ....
| Design By : RoozGozar.com |





